الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
174
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
على ( ع ) در بيت المال ابو الاسود دؤلى مىگويد : اين سخن و رفتار را از طلحه و زبير شنيده بودم و بعد از آن على ( ع ) را ديدم كه وارد بيت المال بصره شد و همين كه آنچه در آن بود ديد ، گفت : اى زردها و سپيدها ! كس ديگرى غير از مرا فريب دهيد . مال ، پيشواى ظلمت و تاريكى است و من پيشواى مؤمنانم . به خدا سوگند ! كه على نه به آنچه در بيت المال بود توجه كرد و نه دربارهء آنچه ديد انديشيد و من آن اموال را در نظرش همچون خاك بىمقدار ديدم و از آن قوم تعجب كردم و با خود گفتم آنان [ طلحه و زبير ] از كسانى بودند كه دنيا را مىخواستند و اين [ على ] از كسانى است كه آخرت را مىجويد و بينش و اعتقاد من دربارهء او افزون و قوى شد . چون پس از بيرون آمدن عثمان بن حنيف از بصره كار آن قوم استقرار يافت ، طلحه و زبير و عايشه مىدانستند كه امير المؤمنين على ( ع ) در ذو قار منتظر رسيدن نيروهاى امدادى است و او كارهاى ايشان را نسبت به عثمان بن حنيف و مسلمانان تحمل نخواهد كرد . عايشه به زبير دستور داد تا مردم را براى جنگ با على ( ع ) فرا خواند و بيرون ببرد . زبير براى آنان سخنرانى كرد و به آنان فرمان داد كوشش كنند و گفت : دشمن شما بر شما سايه افكنده است و به خدا سوگند اگر بر شما پيروز شود ، هيچ چشمى از شما باقى نمىگذارد كه بتواند مژه بر هم زند . اينك بپاخيزيد تا پيش از آنكه يارانش به او برسند ، بر او حمله كنيم . و اكنون برويد مستمرى و عطاى خود را دريافت داريد . چون زبير به خانهء خود برگشت ، پسرش عبد الله گفت : به مردم فرمان مىدهى مستمرى خود را بگيرند ؟ آنان با اين مال پيش از آنكه على اينجا برسد ، پراكنده مىشوند و تو ضعيف مىشوى ، چه بد كارى كردى و انديشهات ناصواب بود . زبير به او گفت : خاموش باش واى بر تو ! جز آنچه كه من گفتم چيز ديگرى مصلحت نبود . طلحه گفت : عبد الله راست مىگويد و سزاوار نبود كه اين مال تسليم آنان شود تا هنگامى كه على به ما نزديك شود و آن را به اشخاصى بپردازيم كه از ما دفاع كنند . زبير خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند اگر جز يك درهم باقى نمانده بود آن را خرج مىكردم . عايشه هم زبير را بر اين كار سرزنش كرد و عقيدهء او هم موافق با طلحه و عبد الله بود . زبير گفت : به خدا سوگند اگر دست از من بر نداريد به معاويه